من آن عاشق ترين پروانه هستم
كه عهدي بر سر جان با تو بستم
تو آن شمع خرامان سوز هستي
كه چون آتش به جان من نشستي
چه خوش آن سوزشي كز يار باشد
بنازم آتشي كز دوست افتد
خوشا شب زنده داري هاي بسيار
كه در فرقت به جان هيزم بريزد
ندارم هيچ باك از آتش عشق
كه اين آتش ز مرهم خوشتر آيد