تبليغاتX
(The voice of distances) صدای فاصله ها - من می روم
شعرهای من

یاد دارم هر زمان با دوریت یارای پیكارم نبود
چشمها می بستم
در خیالم با دو بال خویشتن
سوی تو پر میزدم
اوج پرواز خیالم بی افق بود
مرزهای بسته ی هفت آسمان را می گشود
كاش میدانستی
چشم من از باز بودن خسته بود
كاش می دانستی
من به چشم بسته از آن آسمانها می گذشتم
تا بدانجا می رسیدم       كز خودم چیزی نبود
هر چه هم بود از تو بود
در من این حال غریب
 لحظه لحظه اوج و شدت میگرفت
روزها و هفته ها و ماه ها
راستی انگار
وقت و لحظه معنی خود را نداشت
در من امید نگاه عاشقانه اوج می یافت
آه اما در خیال خام خود بودم...
و نمی دانستم
دست تقدیر برایم چه نوشت!
قبل از آن كه صید صیادم شوم او صید شد
و از آن روز دگر
غصه ی آن عشق نافرجام در من مانده است
و از آن لحظه فقط
اشكها یار و وفادار من اند
درك من از عشق این شد
كه اگر
خاطرت با رفتنم آسوده است
من میروم
***
پاییز ٨٦

+ نوشته شده در  جمعه 30 آذر1386ساعت 13:21  توسط احسان  |