امیدوارم که خوشتون بیاد...
از قضا خورشيد از مغرب دميد
قطره اي بر سينه ي آدم چكيد
وز قدر آن قطره نامش راز شد
عشق هم از آن زمان آغاز شد
از قضا دل راز خود ابراز كرد
پر براي عشق و مستي باز كرد
وز قدر صياد دل ، او را بديد
بهر صيد دل كمان بر زه كشيد
از قضا تير آمد و بر دل نشست
بي وفا صياد كز شادي بجست
وز قدر دل زخمي بيداد گشت
دلبرش از اين جهت دلشاد گشت
از قضا دل آنچنان درگير شد
كز فشار درد دامنگير شد
وز قدر دلبر بسي دلسنگ بود
بودن دل هم برايش ننگ بود