دوشنبه 8 بهمن1386
چند گویم من از جداییها
بازم سلام بچه های گل روزگار که همش بهم سر میزنید و کامنت هم میذارید... اسم این شعر رو بالاخره گذاشتم "چند گویم من از جداییها"
روزگاري با غم دوري تو من ساختم
قصه ها و غصه ها با ياد تو پرداختم
با اميد ديدنت يك لحظه و يك ثانيه
بارها در كنج غم شعر و غزلها ساختم
شور عشقت خانه ي دل را به بازي ميگرفت
من چه خوش اين بازي بي انتها را باختم
گرچه سازت همنوا با ساز من هرگز نشد
باز اما من برايت اين نوا بنواختم
بي تو سرگردان و حيران گم بدم در خويشتن
با تو اما من خودم را بيشتر بشناختم
عقل در آغوش عشقم خفته و مدهوش بود
من به رأي عشق سوي قلب سنگت تاختم
پيش چشمم اين جهان تمثيلي از روي تو شد
گوييا جز تو همه دنيا به دور انداختم
شنبه 6 بهمن1386
ما هم رفتیم تو سایت....
شعرهام رفت تو سایت آوای آزاد.... برای مشاهده ی سایت اینجا کلیک کنید...
سه شنبه 2 بهمن1386
من بهاران را نخواهم .. من بهاری چون تو دارم
دوستان امیدوارم از شعر جدیدم لذت ببرید... نظر یادتون نره...!!!
من بهاران را نخواهم
پهنه ي دشتي ز وحشي لاله ي پر خون نخواهم
من گلي همچون تو دارم
اشتياق وصل را با ديگري هرگز نخواهم
چونكه اميد تو دارم
چشم شهلاي پر از افسون نخواهم
بلكه خود افسونگري همچون تو دارم
خنجري آغشته با خون را چه خواهم؟
چونكه ابروي تو دارم
من خروش آبشاران را نخواهم
چون كه گيسوي تو دارم
آسماني پر ستاره را نخواهم
چونكه مه روي تو دارم
من بهاران را نخواهم
من بهاري چون تو دارم

